چطور یک مخاطب خوب باشیم؟

به گزارش وبلاگ عینک شب، تصور شما از هوش چیست؟ وقتی بتوانیم هوش را تعریف کنیم می توانیم بگوییم یک فرد باهوش، از چه جنبه هایی ارجحیت دارد و این یعنی داشتن یک متر و معیار تعیین.

چطور یک مخاطب خوب باشیم؟

تصور شما از هوش چیست؟ وقتی بتوانیم هوش را تعریف کنیم می توانیم بگوییم یک فرد باهوش، از چه جنبه هایی ارجحیت دارد و این یعنی داشتن یک متر و معیار معین.

واژه هوش از نظر مفهومی چیزی شبیه به روح می باشد. گسترده، غیر ملموس و قادر به جذب هر نوعی از تعریف. این ویژگی ها باعث می شود هرکس تعریفی خاص و جدا برای هوش داشته باشد و مسلما نمی توان در چنین مواردی، تعریفی معین و قاطعانه - چون دیگر تعاریف علمی - ارائه داد. با این حال به نظر می آید برعکس تصور عامه ما، هوش مفهوم تمام ذاتی نیست و شرایط و عوامل بیرونی نیز در آن تاثیر می گذارد. بنابراین دو عامل ذات و شرایط بیرونی پایه ای ترین اصول این ویژگی را می سازند. هوش، معادله ای است که بین ذات و شرایط بیرونی ایجاد می شود. در کلام بهتر پل میان توانایی های ذاتی و عوامل بیرونی را هوش می نامیم و کسی که بتواند بهتر این پل را ایجاد کند انسان باهوشی محسوب می شود. انسان به طور طبیعی شرایط ساخت این پل را در اختیار دارد که آن حواس پنجگانه ما محسوب می شود. (این بدین معنی نیست که افرادی که معلولیتی در ای حواس دارند، باهوش نیستند و نخواهند بود، اتفاقا به سبب ایجاد این محدودیت، خلاقیت آن ها با سرعت بالاتری رشد پیدا می کند و باعث می شود از خیلی از انسان های سالم پیشی بگیرند.) حواس پنجگانه در اصل رابط ما با شرایط بیرونی محسوب می شود. این حواس درست مانند کامیون هایی هستند که مصالح مورد نیاز ما را از دنیای بیرون جمع آوری می کنند و ما می توانیم با آن ها به توانایی های درونی خود برسیم و از آن بهره ببریم.

حواسی که هیچگاه خاموش نمی شوند

یکی از ویژگی های عجیب و هیجان انگیز حواس پنجگانه این است که هیچگاه خاموش نمی شوند و هر لحظه مشغول جمع آوری اطلاعات از دنیای بیرون هستند و این مغز انسان است که به عنوان فرمانده این حواس، تصمیم میگیرد که چگونه از آن اطلاعات استفاده کند. در حقیقت ویژگی اصلی که حواس ما دارند این است که به هیچ روی قدرت انتخابی ندارند و نمی توانند تصمیم بگیرند که چه چیزی را درک کنند یا نکنند. البته این ویژگی ضامن بقای ما می باشد و اگر حس های ما انتخابی عمل می کردند، اکنون انسانی وجود نداشت. حس شنوایی ما نیز از این داستان مستثنی نیست. حتی وقتی در محیطی ساکت قرار داریم، در اصل ما مشغول شنیدن سکوت هستیم. از طرف دیگر وظایف حس های پنجگانه از جمله حس شنوایی جمع آوری مصالح برای ساخت آن پل گفته شده می باشد، بنابراین اطلاعات ورودی می تواند برای ما بسیار بسیار مهم باشد. از این رو لازم است خودمان (مغزمان) در مورد این ورودی ها گزینشی عمل کند. اما مغز یک موجود یادگیرنده است و با کمترین اطلاعات و توانایی ها به دنیا می آید، بنابراین کاملا منطقی است که ما باید توانایی انتخاب گزینشی را یاد بگیریم و خود مغز به خودی خود چندان توانایی ندارد. مهارتی که در طول سال های بسیار به شکل تجربی آموزش می بیند اما اگر بخواهیم باهوش باشیم باید هدفمند تر این آموزش را به مغز بخورانیم. شاید سوال پیش بیاید که چگونه می توان شنیدن را کنترل کرد؟ مسلما باید در این راستا تمرین کرد، اما حریف تمرینی ما چه چیزی می تواند باشد؟ اولا ما نمی توانیم تمام ورودی های دنیا را کنترل کنیم یا در کلام بهتر ما درصد بسیار پایینی از آن را می توانیم کنترل کنیم. ثانیا برای تمرین و آموزش باید ورودی را کنترل کنیم تا بتوانیم درست شنیدن و دقیق شنیدن و همچنین انتخابی شنیدن را یاد بگیریم. این دو شرط کنار یک دیگر ما را به یک بن بست تناقض می رساند که به نظر تنها راه فرارش کتاب گویا یا همان کتاب صوتی می باشد.

کتاب گویا بسیار بهتر از موسیقی

کتاب گویا همان ورودی شنیداری است که می تواند تحت کنترل ما باشد، از طرف دیگر ما تنها در کلیت آن کنترل داریم و هیچ کنترلی بر جزئیات آن نداریم. از این رو به نوعی آزمایشگاه کوچکی از دنیا می باشد. شاید فکر می کنید که موسیقی نیز همچنین اثری می تواند بگذارد و ما می توانیم بجای کتاب گویا، موسیقی را انتخاب کنیم. اما این تصور به چند دلیل اشتباه است.

اول این که موسیقی ها معمولا کوتاه هستند و این باعث می شود مدام تکرار شوند، این تکرار شوندگی باعث ایجاد لوپ عادت در مغز می شود و کمتر شنیدن ما را درگیر می کند.

دوم این که معمولا هیچ زندگی در آن جریان ندارد و نمی تواند نمونه خوبی از دنیای بیرون و حقیقی باشد.

اما کتاب در ذات خود یک زندگی دارد. زندگی که شخصیت های مختلفی دارد، داستان های گوناگونی را روایت می کند و در یک کلام آینه ای از دنیای واقعی است. هر کتابی فارغ از زندگی که در خود دارد، سرشار از انواع ورودی های مختلف و مشابه ورودی های روزمره ماست. کتاب گویا در حقیقت این ورودی های نهفته در کتاب را بیدار می کند و به گوش های ما می سپارد. ما برای این که با جریان کتاب همراه شویم، مجبوریم که فن شنیدن را یاد بگیریم و آن را مدام تمرین کنیم. کتاب گویا این امکان را برای ما فراهم می آورد تا بی آن که بدانیم و ذهن خود را درگیر آن کنیم، فن شنیدن را یاد بگیریم و تمرین کنیم. نکته جالبی که در این کتاب ها (مانند دنیای واقعی) وجود دارد این است که قسمت هایی وجود دارد که لازم نیست حتی بشنویم. این باعث می شود یاد بگیریم چه چیزی را بشنویم و چه چیزی را نشنویم. این ها همه هدف ما بود که در ابتدا بیان کردیم. این که یاد بگیریم چگونه گزینشی عمل کنیم و یاد بگیریم تنها مصالح مورد نیاز خود را حمل کنیم و دیگر بار اضافه یا اشتباهی بر آن قرار ندهیم.

یک نتیجه گیری منطقی!

در مجموع تمام گفته های خود می توان به این نتیجه رسید که بهتر است دیدی دیگر، نسبت به مقوله کتاب صوتی داشته باشیم. بخصوص این که در سال های اخیر راه های دسترسی به این نوع کتاب ها افزایش پیدا کرده است. مسلما این افزایش راه های دسترسی چون دانلود کتاب صوتی و ... زاده یک نیاز است. کتاب صوتی فارغ از بحثی که در اینجا بیان کردیم، توانست به کمک روح انسان بیاید و او را در میان شلوغی ها و رفت و آمد ها و زمان های انتظارش، نجات دهد. این اتفاق باعث شد که دامنه کتاب صوتی از کتاب فروشی ها تا انواع سایت های اینترنتی چون سایت کتابچین کشیده شود. حتی بعضا دیده می شود که این تحفه گرانبها، به رایگان تحت عناوینی چون دانلود رایگان کتاب صوتی فارسی در اختیار ما قرار می گیرد. بنابراین دیگر بهانه ای قبول نیست. شما می توانید باهوش باشید.

منبع: خبرگزاری دانشجو

به "چطور یک مخاطب خوب باشیم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چطور یک مخاطب خوب باشیم؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید